شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
44
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
برادرش حسين بن على فرستاد ، آن حضرت نيز به همان اندازه به دو بخشيد و او را نزد عبد اللّه بن جعفر فرستاد و او نيز عطائى همانند آنان به او داد . » ( 1 ) دو مرد ، يكى از بنى هاشم و ديگرى از بنى اميه با يكديگر مجادله داشتند . اين ميگفت قوم من بزرگوارترند و آن ميگفت قوم من . . قرار شد هر يك نزد ده نفر از مردم قوم و طايفهء خود بروند و چيزى بخواهند . . اموى نزد ده تن از بنى اميه رفت ، هر يك ده هزار درهم به او دادند . و اما هاشمى ، ابتدا نزد حسن بن على آمد ، آن حضرت دستور داد صد و پنجاه هزار درهم به او بدهند ، سپس نزد حسين بن على رفت ، آن حضرت پرسيد : پيش از من به كسى مراجعه كردهاى ؟ گفت : آرى ، به برادرت حسن ، فرمود : من قدرت ندارم بر عطيهء سرور خود چيزى بيفزايم . . و او نيز صد و پنجاه هزار درهم به اين سائل داد . مرد اموى آمد با صد هزار درهم كه از ده كس گرفته بود و مرد هاشمى آمد با سيصد هزار درهم كه از دو تن گرفته بود . اموى از اين تفاوت خشمگين شد ، پول را به صاحبانش رد كرد و آنان هم پذيرفتند و هاشمى نيز همين كار را كرد ولى حسنين نپذيرفتند و گفتند : خواهى بردار و خواهى بر خاك بيفكن ، ما عطاى خود را بازنمىستانيم . روزى غلام سياهى را ديد كه گردهى نانى در پيش نهاده ، يك لقمه مىخورد و يك لقمه به سگى كه آنجاست ميدهد . از او پرسيد : چه چيز تو را به اين كار وامىدارد ؟ گفت : شرم ميكنم كه خودم بخورم و به او ندهم . حسن عليه السلام به او فرمود : از اينجا حركت نكن تا من برگردم . . . و خود نزد صاحب آن غلام رفت ، او را خريد ، باغى را هم كه در آن زندگى ميكرد خريد ، غلام را آزاد كرد و باغ را به دو بخشيد . و بجز اينها ، سخن در كرم و بخشش او فراوان است كه ما اكنون